تبليغاتX
جهـاد - لاطایلات دیلماجی علاف و لاف شیخ

«اینجا می‌خوام تنها نقد کنم و فقط نقد بشم؛ تا بزرگ کنم و بزرگ بشم؛ کوچکتر از نسیه هم قبول نمی‌کنم.»

نمی‌دونم دستم بزرگ افتاده، یا من ریز افتادم!؟ به نظرت ارزش چاپ شدن داره؟
بــیا ای زیــرک و بـر گـــول می​خــند / بیــا ای راه‌دان بــر غـــول مــی​خنـد
چـو در سلـطـــان بـی​علت رسیـدی / هلا بـر عـلــت و مـعـلـول می​خــنـد
اگر بر نفس نحسی دیـو شد چیـــر / بــرو بـر خـاذل و مخـذول مـی​خــنـد
چو مــرده مـرده​ای را کـرد مـعـــزول / تو خوش بر عـازل و معـزول می​خند
مـثــال مـحـتــلـــم پـنـــدار عـزلـــش / تــو هم بر فاعـل و مفعــول می​خند
یکی در خــواب حاصـل کـرد ملــکی / بـرو بـر حاصــل و محصــول می​خنـد
سـؤالـی گفـت کــوری پیـش کـــری / دلا بــر سائـل و مسـأول مـی​خنــد
وگــر گـویــد فـروشسـتـم فــــلان را / هلا بر غـاسل و مغـسـول می​خـند
چو نقدت دست داد از نقل بس کن / خـمـش بـر نـاقل و منقـول می​خنـد

«حضرت خداوندگار»

الصفحة الأولی
البست الالکترونیک
المحفوظات

المکتوبات السابقة:

جلسهٔ غیرعلنی؛ بخش اول و دوم
جلسهٔ غیرعلنی؛ بخش سوم و چهارم
جلسهٔ غیرعلنی؛ بخش پنجم و ششم
متن کامل داستان جلسهٔ غیرعلنی
تفسیر الداستان الجلسة غیرالعلنية
------------------------------------------
معجزهٔ قرآن؛ بخش اول و دوم
معجزهٔ قرآن؛ بخش سوم و چهارم
متن کامل داستان معجزهٔ قرآن
نتیجة النظرسنجي خصوص معجزة القرآن
------------------------------------------
خروس‌ماهی؛ بخش اول و دوم
خروس‌ماهی؛ بخش سوم، و پیام داستان
متن کامل داستان خروس‌ماهی
------------------------------------------
اتوبوس صلواتی
مترسک شیشه‌ای
صاحب‌عزا
نهج‌الخرافه
اتاق یک‌رنگ و روحانی و امن و نایاب من
شمشیر بی‌غلاف اسلام
به تعداد آدمها راه است برای رسیدن به زوجه
شهرقدس یا شهرک‌قدس
بنجره
جنگ‌ال
چهارده و بیست‌وهفت دقیقه
هوایی
پدربزرگ و بچه‌هاش
حق با شماست جناب تخم‌مرغ
کره‌خر بی‌دم
خاوریار
خطای باصره
کـ...ن دو سر طلای ما[ما]ن
شیرین‌پلو
چارچوب
شهتاب
خوابِ زن یا خواب‌زن

اللینکات حین الروایات:

منشور اتوبوس‌صلواتی در زابغر!
محفوظات اللینکات



 ... وقتیکه احمد جوان‌تر بود، یعنی موقعی که تازه شانزده، هفده سال داشت، معتقد بود که اگر یک روز عزادار شود، لباس سیاه به تن نخواهد کرد!؟ پیش خود می‌گفت: "چرا صاحب‌عزا بایست لباس سیاه بپوشد؟ لباس سیاه را کسی می‌پوشد که صاحب‌عزا نیست، و تنها برای ابراز تسلیّت آمده؛ و با اینکار می‌خواهد به صاحب‌عزا -‌یا بعضی وقتها هم به صاحب‌غذا!؟‌- بفهماند که او هم به نوعی در غم او شریک است. اما صاحب‌عزا، صاحبِ عزاست؛ و دیگر احتیاجی به نمایش درد و عذابش ندارد. او، عزادار است! من اگر اصلاً روزی خدای ناکرده، زبانم لال، عزیزی را از دست بدهم، نمی‌توانم سیاه را از سفید تشخیص بدهم! غم و اندوه فقدان عزیز، چنان دردناک است، که آدمی قاعدتاً نبایست بتواند متوجهٔ پیرامون خود شود، چه رسد به رنگ پیراهن خود!؟ حالا دیگر تدارک مراسم شب سه، و شب هفت و اینها بماند! من اصلاً نخواهم توانست خبر از‌دست‌دادن عزیزم را به دیگران اعلام کنم. نمی‌دانم چه طوری دیگران با حوصله‌ای باورنکردنی، به دنبال چند مصراع شعر داغ می‌گردند، برای تف‌دادن غذا!؟ می‌خواهند با اینکار ملال دیگران را بیشتر کنند -‌اگر که اصلاً ملالی باشد‌- یا اینکه آبروداری کنند؟! اصلاً می‌دانی؟ من اگر روزی روزگاری، که انشاءالله خدا آن روز را برای هیچکس نیاورد، عزادار شوم، گریه هم نخواهم کرد!؟ آخر آدم عزادار چگونه گریه می‌کند، درحالیکه ازدست‌دادن عزیزش باورش نمی‌شود؟ من که آنقدر بهت‌زده خواهم شد، که اشک در چشمانم بخشکد، و قطره‌ای هم نگریم. تنها زمانی خواهم گریست، که فراق او را باور کرده باشم؛ و تازه آن زمان برای او گریه نخواهم کرد -‌که او از قید اسارت دنیا آزاد شده و دردهای بی‌پایانش به اتمام رسیده‌- بلکه برای خود خواهم گریست، که تنها مانده‌ام!؟ و افسوس خواهم خورد، که چرا برای او در طول حیاتش بیشتر نکردم. چرا آرزوهای کوچکش را برآورده نساختم؛ و چرا یار و یاور همیشگیش نبودم؛ و چرا و چرا و چرا...!؟" 

پرچمدار سیاه

 ... احمد بزرگ شد، و همچنان به باورهای سادهٔ نوجوانی‌اش ایمان داشت. او در طول این سالها خیلی از عزیزانش را از دست داد، اما هرگز سیاه نپوشید، و هرگز هم گریه نکرد.

 اما هم‌اکنون که پیر شده، باوجود اینکه هیچ عزیزی را از دست نداده، لباس سیاه بر تن دارد!؟ و هر روز و هر شب گریه می‌کند!؟ حتی مثل خدابیامرز مادربزرگش، بر سرش می‌کوبد و، مانند عمه خانمش، گِل بر صورت می‌مالد!؟ او هیچ عزیزی را از دست نداده؛ اما به خوبی می‌داند که چه عزیزانی را از دست خواهد داد. و همه، تنها به خاطر خود او. به خاطر او که آرزوهای کوچک آنها را برآورده نساخت، و یار و یاور همیشگی ایشان نبود. او اینک مرد بزرگی‌ست، بزرگ و قدرتمند. احمد اینک یک رئیس‌جمهور است...!؟


انا لللّه و انا الیه راجعون؛ متن کامل نامهٔ احمدی‌نژاد به بوش

 


ادامه مطلب/مجمع‌الکامنات
بیستم اردیبهشت 1385 بـسامـان  | لینک البست  |