- جلالخالق! نگا کن نگا کن! ببین اونجا خونهٔ بابای بابابزرگ من بوده ها! نگا نگا! اونجا!
- أینَ؟ [کجا؟]
- اوناها! اون خط نیلگون رو میبینی؟ اون خلیجفارسه. بالای خلیج، اونجا خونهٔ آبا و اجدادی من بوده.
- نعم نعم! أنا رأیتُ. [آره آره! دیدم.]
- ببین خونهمون رو پیدا میکنی!؟... اوناها اوناها! اون دریای مدیترانهست، اونم عروسدنیا - السورانان*-! اللهاکبر!
...
- تعال منصور! نأکل. [بیا منصور! میخوایم غذا بخوریم.]
- باشه اومدم.
- أتبکی؟ [گریه میکنی؟]
- نه بابا! گریه چیه؟!
- متأکد؟ [مطمئن؟]
- آره بابا! من خوبم... سید حسین! تلفن طیاره داره زنگ میزنه! باید از زمین باشه.
...
- نعم! هنا مجموعةُ قمر البنی الهاشم واحدة لروادِ الفضاء. هنا القبطان سید حسین. [اینجا گروه فضاوردان قمر بنی هاشم یک. کاپیتان سید حسین صحبت میکنه.]
- ...
- الو...!
- ...
...
- منصور! جوالکَ یرنُّ. [منصور! موبایلت زنگ میزنه.]
- کو؟
- أنا أخمن أنه تحتَ عباء سید حسین. [فکر میکنم زیر عبای سید حسینه.]
- دیدم.
- ولکن کیفَ یحتوی جوالکَ علی شبکةٍ هنا؟! [ببینم! موبایلت چه جوری اینجا آنتن میده؟!]
- خب مثل اینکه ما یه قرن در زمینهٔ بُرد بالا تجربه داریم ها!؟

...
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم! بسم الله الرحمن الرحیم! فضانوردان قمر بنیهاشم یک! سخنگوی مسلمین جهان، منصور صحبت میکنه، بفرمائید!
- الو...! الو اونجا فوقالسماواته؟
- ئه! سلام حاجآقا! منم منصور.
- علیکم السلام! منصور جان خودتی؟
- بله بله حاجآقا خودمه! الان فضام.
- (میگه فضاست! محمدّیاش صلوات!)
- حاجآقا چرا به موبایل زنگ زدین؟ خرجتون زیاد میشه ها!
- (الهم صل علی محمد و آل محمد)
- میگم حاجآقا زنگ بزنین به تلفن طیاره!
- (صلوات دوم رو جوری بفرست که تا عرش آسمون برسه!)
- الو...! حاجآقا!
- اشکال نداره پسرم! خط رو خط میافتاد، ترسیدم بیفته رو ماهوارهٔ دشمن، استراقسمع کنن.
- ببخشید حاجآقا! تقصیر شهابه!
- موردی نداره منصور جان! دیگه جلوی حرکت ستارهها رو که نمیشه گرفت!
- نه حاجآقا! شهاب پسر کوچیکم رو میگم! هی با سیما ور میره.
- خب بچهست دیگه، کاریش نمیشه کرد! مواظب باش به سیما دست میزنه برق نگیرتش!
- نه حاجآقا! سیما دخترم رو میگم. باهمدیگه هی با دکمهها ور میرن.
- ببینم منصور جان! عمهخانم هم با خودت بردی؟
- نه حاجآقا! دوست داشتم عیال رو هم بیارم، اما دیدم ممکنه اشکال شرعی پیش بیاد. آخه میدونین حاجآقا؟ اینجا نمیشه استحمام کرد.
- ببینم منصور جان! چه احساسی اون بالا در سماوات داری؟
- حاجآقا نمیدونی چه فضای ملکوتیه!؟ آدم احساس میکنه تو بغله خداست.
- میفهمم جانم! من خودم تاحالا دو بار به معراج رفتم. میدونم چه سعادتیه!
- دیگه خودتون که مطلع هستین! حاجآقا تا یادم نرفته یه سئوال!
- بپرس دلبندم!
- ببینم حاجآقا! ما باید به کدوم سمت نماز بخونیم؟
- اینکه پرسیدن نداره جان من! رو به سمت زمین که بیتالمقدس درش هست.
- آخه حاجآقا دیگه ما الان اینور زمین رسیدیم، و السورانان تقریباً پشت زمین قرار گرفته.
- خب این که اشکال نداره! صبر کن تا دوباره بیاین اینور زمین!
- آخه نماز قضا میشه حاجآقا!
- منصور جان من رو هالو فرض کردی پسر؟
- این چه حرفی حاجآقا؟!
- اونجا که هوا روشن و تاریک نمیشه. همیشه تاریکه.
- کاملاً درسته حاجآقا! شما اینا رو از کجا میدونین؟
- گفتم که، من دوبار معراج رفتم. تازه از اونجایی که شما الان حضور دارین هم یه آسمون بالاتر رفتم. خدا انشاءالله نصیبت کنه.
- درسته! انشاءالله! یه سئوال دیگه حاجآقا! اینجا نمیشه وضوء گرفت! آب تو هوا معلق میشه؛ خاک هم که در دسترس نیست. تکلیف چیه؟
- میدونم منصور جان! برای وضوء گرفتن یه ظرف نسبتاً بزرگی برمیدارین، و سرش رو با یه کیسهٔ محکم و ضخیم میپوشونین. بعد سر کیسه سوراخ کوچکی ایجاد میکنین، و دوتا آفتابهمسی آب طاهر داخلش میکنین. بعد به ترتیبی که بلدین اعضای بدنتون رو به آرامی از همون سوراخ داخل میکنین و به آب میرسونین. مراقب باشین کیسه رو پاره نکنین فقط!
- خدا اجرتون بده حاجآقا! گره از مشکلمون گشودین. متشکر.
- خواهش میکنم منصور جان! خب! من دیگه گوشی رو میدم به اهلبیتت که منتظرن باهات گپی بزنن. خدا پشت و پناهت باشه. به سید حسین هم سلام ما رو برسون. التماس دعا.
- قربان شما حاجآقا. چشم! همیشه دعاگوتون هستیم. یاعلی.
- ...
- سلام منصورآقا!
- سلام مهربانبانو! خوبی؟
- ممنون! شما خوبین منصورآقا؟
- به خوبی تو مهربان.
- دل همه براتون تنگ شده منصورآقا.
- دل من هم براتون یه ذره شده.
- منصورآقا ناهار خوردی؟ گشنه نمونی یه وقت! توی بغچهت گوشتکوبیده با سبزی تازه گذاشتم، بخور. یه کاسه هم آش نذریه، عذراخانم داده، با بچهها بخورین.
- پس اون آش بود!؟ همه فکر کردیم چلغوز کفتره که تو هوا پاشیده شد!
- راستی منصورآقا شب روت رو خوب بپوشون زبونم لال نچایی ها! برات پتو و ملافهٔ اضافی گذاشتم، شب بنداز روت.
- اونا از در طیاره تو نمیاومد، ازم گرفتن!
- اِوا خاک به سرم! حالا شب چی روت میندازی؟
- نگران نباش! این تو گرمه؛ بچهها علاءدین روشن کردن. میگم مهربان! کاش تو هم اینجا بودی. زمین ازین بالا اینقدر قشنگه. گرد، درشت، آروم و آبی! مثل چِشمای خودت.
- ...
- الو! الو...!
*السورانان نام کشور تازه به رسمیتشناختهشدهای است، در سواحل مدیترانه، واقع در اردن و اسرائیل سابق و بخش شمالی عربستان، به پایختی بیتالمقدس. زبانهای رسمی این کشور عربی و فارسی، و جمعیت آن در حدود یک ملیارد مسلمان تخمین زده شده است که هشتادوپنج تا نود درصد ایشان شیعه و الباقی سنی هستند. حاکمیت این کشور تشکیل شده از حکومتهای سه کشور سابق سوریه، ایران و لبنان.
الهامگرفته از مصاحبهٔ ماهوارهای شبکهٔ تلویزیونی آلمان با توماس رایتر -اولین فضانورد آلمانی در ایستگاه فضایی بینالمللی-، بعد داده به شیخ، و شیخ هم به دیلماجی، تا براش ترجمه کنه؛ و با نگاهی به طرح امریکایی تفکیک کشورهای خاورمیانه برای ثبات و امنیت منطقه، منتشرشده در هفتهنامهٔ نیمروز چاپ لندن، که شیخ نمیدونست کدوم شمارش بوده!
ادامه مطلب/مجمعالکامنات




