«به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین»
سلامی به روی خوش آشنایی! بخون گر تو هم در بلاگفا همکار مایی!؟ (مردهشور وزن شعر رو و قد و هیکلت رو ببره با این گلشعرت!!؟)
با تشکر از همهٔ خوانندگان ایرونی، که داستان جلسهٔ «غیرعلنی» رو با صبر و حوصلهٔ کمیاب و بینظیری تا آخر آخرش خوندن!؟ و سپاس ویِژه به اون دسته از منتقدان آگاه، که با اظهار نظرات بیطرفانهٔ خود، نویسنده رو در ادامهٔ نوشتن داستان، یاری کردن. و قدردانی ویژه از دیگر منتقدان دانا به جمیعالعلوم، که با اظهار الطاف الهیشون، این حقیر رو به دریافت القاب اسلامی مفتخر نمودن. نکات چندی دربارهٔ «جلسهٔ غیرعلنی» هست، که اگه باز از خودتون شکیبایی نشون بدین و تا انتها بخونین، صد در دنیا و یک در جهنم به نویسنده بخشیدهاید!؟
قصد و غرض نویسنده از نوشتن این داستان توهین و تمسخر نبود. این داستان که به قول بعضیا «خیلی توپ بود»، جوریکه اگه تموم تماشاچیان استادیوم صدهزارپسری آزادی هم این توپها رو به طرف دروازهٔ تیم ملّی شوت میکردن، عمراً یکیش هم گل نمیشد (چون آقای احمدی نجات گلر تیم ملی شده، و میتونه جلوی همهٔ ضربات رو بگیره!؟)، و به قول بعضیهای دیگه هم، مزخرف بود و سراسر اراجیف و هذیان، و ارزش یکبار خوندن هم نداشت، و بعضیهای دیگه هم اون رو در حد کتاب آیات شیطانی دونستن (باوجوداینکه تقریباً هیچ مسلمونی اصلاً نمیدونه جلد این کتاب چهرنگیه!؟)، و گروهی حتی درصدد نوشتن نقد بر آن برآمدند (که ما همچنان منتظر ظهور ایشانیم!؟)، تنها برای بیدار کردن خفتگان نبشته شد (حالا کیا این وسط راست گفتن، کیا دروغ، اون یه بحث دیگس که میتونید در قصهای که «هر کسی نمیفهمه» در اینجا بخونید)
همونطور که گفته شد، هدف نویسنده نه اهانت و نه استهزا بود، بلکه آگاهی دادن. جدای از آمار و نظرات موجود خوانندگان، که دربارش به تفصیل توضیح داده خواهد شد، با کمی دقت در محتوای داستان به بخشی از این اطلاعرسانیها میشه به راحتی پیبرد. از اونجایی که متأسفانه بیشتر خوانندگان با یکی از همین دو دیدگاه به داستان نگاه کردند، به جزء تعداد انگشتشماری، کسی صدای این پِژواک نازنین رو نشنید و پی به راز داستان نبرد (هر چند که خیلی هم تابلو بود، و نویسنده عمداً تابلوش رو هم کج کرده بود تا تابلوتر بشه؛ جوریکه دیگه ضایع شد!؟).
بهرحال! نویسنده شخصاً از این داستان برداشت توهینآمیزی نداره (تنها در یک مورد، و بطور غیر عمد و بنا به اجبار سیر داستان، یه بندهٔ پاکتر از خدا رو مسخره کرد!؟)، و خودش هم دوتا رأی منفی به نظرسنجی اضافه کرد (دیگه آدم باسه خودش که میتونه پارتیبازی بکنه و جای یکی، دوتا رأی بده!؟). حالا چرا؟...

نویسنده بر این باوره که خداوند دانا و توانا آنچنان صاحب عظمته، که این بچهبازیا و، ادا و اصولا، اصلاً باسش پشه هم حساب نمیشه. خدایی که خالق ستارگانیه که، بزرگی تنها یکیشون (تنها یکیشون)، ۵۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ برابر حجم کرهٔ زمینه (اگه تونستی این عدد رو بخونی!؟)، چگونه این ریزریزریزنوشتهها باید بهش گران بیاد؟!... توجه کنید که خالق یه همچین عظمتی، میبایست خودش خیلی عظیمتر بوده باشه (باور نمیکنی؟! اینجا رو ببین).... حالا این نویسنده که در برابر این عظمت، به کوچیکی یه سوسک که هیچی، به کوچیکی یه جلبک تکسلولی هم نیست، چطور میتونه به ساحت مقدّس ایشان (که میگن در چند دههٔ پیش شهرداری قم در یکی از میادین این شهر ساخته) توهین کنه؟!!
اما در مورد حضرت محمد!... اول از همه از جانب اون دوستمون، که در قسمت نظرات نوشته بود: "امسال، سال پیامبر=..." بهخاطر این نوشته عذرخواهی میشه. فکر کنم منظورش این بود که "امسال، سال پیامبر، سال سگ هم هست." (در غیراینصورت، تو هم که در سال گربه بهدنیا اومدی، خیلی گربهای!؟) به نظر نویسنده، نامگذاری سالها با اسم جک و جونور، و یا شخصیتهای مذهبی، هردو کاری عبث و بیخوده. (ببینم اصلاً یه سال خورشیدی که ۳۶۵ روز داره، چطور میتونه به نام پیامبری نامگذاری بشه که یک سال تقویم خودش ۳۵۴ روز داشته؟! اینجوری که خب یازده روز بینام براش باقی میمونه!؟... پس خوبه هر سال، اسم این یازده روز باقیموندهٔ آخر سال رو به نام یازده امامزادهٔ گمنام بزاریم! تعدادشون هم که ماشاءالله کم نیست!؟ حداقل تا هفتصد، هشتصد سال دیگه جواب میده!؟.... مثلاً اسم آخرین یازده روز امسال باشه: "روزهای یازده امام زادهٔ گمنام"؛ بعد اسم روزای آخر سال بعد باشه: "روزهای یازده امامزادهٔ گمنام"!!؟... «چه فرقی کرد؟!»... این رُکسانا نه، اون رُکسانا!؟ ابلـــه!؟... یا اصلاً یه کار دیگه بکنیم؛ تقویم ایرانیمون رو بفروشیم به عربا، و جاش یه تقویم عربی بگیریم. به اضافهٔ یازده میلیون بشکه نفت، جای اون یازده روزه اضافه!؟... اینجوری خیالمون هم دیگه راحته که هر سیوسه سال یهبار در نوروز، هی مجبور نیستیم با یه دست بشکن بزنیم، و با یه دست سینه!؟ همون اول محرم، عید و تحویل سال نو قمری رو، دور هم، یه یهرب ساعت جشن میگیریم، و بعد از گرفتن یه ماچ از پاپا و دو تا از مامی، و یه چندتا اسکن دوهزارتومنی خوشگل، میریم سینهزنی!؟... آره اینجوری خیلی بهترتره!)
(نویسنده از بحث منحرف شد!؟... فکر کنم رفت فیلم سوپر ببینه!؟) بعله! داشت عرض میشد! دربارهٔ حضرت محمد باید خیلی چیزهای ناگفته، گفته بشه. اینکه یه آدم رو بکنیم تو دستگاه یکدوسهٔ مولینکس ساخت قم، و با شربت آبلیموی کاشان و گلاب مشهدی و تربت کربلا قاطی کنیم، و به عنوان معجون ایماندهنده، بدیم به خورد مردم تا مسلمونِشفایافته بشن، از نظر پزشکی درست نیست!؟ آدم یا دلدرد میگیره یا رودل میکنه (تازه ممکنه بالا هم بیاره!!؟). یه حُسن خیلی خیلی بزرگ که پیامبر اسلام نسبت به سایر پیامبران داره، اینه که چگونگی و شیوهٔ زندگی ایشان، چه در بین مردم قومشان، و چه در حریم خانواده و محیط شخصیشان، قابل کنکاش و پِژوهشه. و غبار افسانه و تخیّل ناشی از افکار جاهلانهای که در روی زندگینامهٔ دیگر پیامبران نشسته، روی زندگینامهٔ ایشان نیست. البته ناگفته نماند که در طول این هزارواندی سال پس از رحلت ایشان، تلاشهای بسیاری در جهت نشان دادن تقدّسها، و یا توحّشها، در شخصیت و زندگی ایشان شده، که بایست با چشم بینا و آگاه به آنها بازنگری کرد. همینطور هم دربارهٔ زندگی حضرت علی و پیدایش شیعه و شیعهگری.
بحث دیگه کش دار نشه، که ممکن ظرفیت نداشته باشه و پاره بشه!؟ (تا همینجاش رو داشته باشید، تا اگه نویسنده زنده موند، و شهاب یک یا دو یا سه و یازهرا، مجهز به انرژی تخمهای رو سرش نریخت، بازم میگم بیاد.)
اوه اوه! داره میاد!؟... من فرار، شما بر قرار!
تا بعد که آقا از سفر برگرده!
... نویسنده در ابتدا به خاطر تأخیری که در ادامهٔ مطلب پیش آمد، از همهٔ شما خوانندگان عذرخواهی میکنه (تازه شانس اوردیم با اصغری رفته بود سر به والدش بزنه؛ اگه با اکبری رفته بود نمیومــــــــد، تا وقتیکه بخش نظرات پر بشه از فحشا و جور و ستم!؟) و در ادامه، به تفسیر نتایج بدستآمده از پاسخ خوانندگان داستان به نظرسنجی، تا شب سهشنبه ۲۹ فروردین، میپردازه:
| ۱- آیا به نظر شما مطالب داستان «جلسهٔ غیرعلنی» اهانتآمیز است؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بله، بسیار اهانتآمیز است. ( 20 رای، 33%)![]() | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بله، کمی اهانتآمیز است. ( 5 رای، 8%)![]() | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نه، اهانتآمیز نیست. ( 13 رای، 21%)![]() | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نه، اصلاً اهانتآمیز نیست. ( 22 رای، 36%)
|
ادامه مطلب/مجمعالکامنات






